دل نوشته هام

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

خندوانه

یعنی واقعا عاشق این ادمای شاعریم که خندوانه میاره تو برنامش.

اولیش که هفته پیش" دکتر اسماعیل امینی" رو اوردن که یه شاخه گل بود واقعا.خیلی نظراتش ارامش بخش بود.

اولین چیزی که ازش یادم میاد کلمه های مورد علاقه اش بود : دوستی و وفاداری...خیلی موضوع زیباییه که ادم واقعا نسبت به دوستاش وفادار باشه و کلا قضیه دوستی رو قضیه مقدسی بدونه.

دومیش:داستانایی که از پدر و مادرش تعریف میکرد : مثل اون قضیه ای که به خاطر دروغی که اسماعیل گفته بود ، مادرش تا سر حد مرگ خودشو زده بود و گفته بود که : "مگه من بهت نون حروم دادم که دروغ میگی".یعنی واقعا همچین درک و شعوری به نظرم الان خیلی کم نظیره.

یا مثل داستانی که خاله شون(خانم پیری بودن و همینطوری خاله میگفتن) واسش قند اورده بود و به هرکدوم از بچه ها و حتی بابای اسماعیل قند داده بود و اسماعیل با گلایه وقتی که گفته بود که این دیگه چیه،باباه جواب میده که "هیس!این قند ، قند مهربونه و بقیه قندایی که تو قندون هستن ،این ویژگیو ندارن " پس این که از بقیه یه چیزی بگیریم هیچ وقت قیمتش یا هیچ چیز دیگش مهم نیست و مهم ذات اون قضیه اس:هدیه.

و دومین شاعری که این هفته باهاش اشنا شدم ، جواد محقق ِ.وقتی اسمشو میبرم یاد کتاب خوندن میافتم.

میگفت که تو کلاس پشت کلاس میشسته و کتاب میخونده و به خاطر همین چن بار به خاطر همین کتک خورده...و الان تو کلاساش ردیف اخرو به کسایی اختصاص میده که میخوان کتاب بخونن و یا مثلا کلاس بعدی امتحان دارن و میخوان اون کتابو بخونن...

یا این قضیه که اخر امتحانا از خونه بارشو جمع میکرده و بدون این که بدونه مقصد ماشین کجاست سوار اون ماشین میشده و میرفته دو سه ماه بعد برمیگرده و انسان تنها چیزی که یادش میمونه همین خوشیاس......................موقع مرگ ادم بابت چی تاسف میخوره؟؟؟؟؟؟؟

کل پولو میده فقط کتاب بخونه و همچین چیزا!!!

سومین چیزی که تو برنامه خندوانه نظرمو جلب کرد کلمه ای بود که حمید فرخ نژاد ازش بدش میومد :"انتقاد بدون جایگزین" و به عبارتی عین نهی از منکر بدون امر به معروفه.که خیلی حرف زیبایی بود و به نظرم از یه بازیگر بعید بود همچین حرف جالبی بزنه...از خیلیاشون حالم به هم میخوره.

تمام

  • مرتضی خیری
  • ۰
  • ۰

خبر

یکی از خبر هایی که مطمئنا حالم از شنیدنش باید به هم بخوره ، همچین خبریه:
واقعا تا الان که تو یکی از بهترین دانشگاه های کشور دارم درس میخونم ، هیچ وقت حس نکردم که ارزش داشته باشه حتی یک سال ، واسه قبول شدن در یه جای بهتر ،پشت کنکور بمونم ؛ چه رسد به این که بخوام بابت اونچنان نتیجه ای خودکشی کنم.
البته که اگه ادم یه چیزی رو تو هدفش داشته باشه و بابت رسیدن به اون ، تلاش بکنه مطمئنا خیلی چیز خوبیه اما این که به نتیجه ای نرسی تنها کسی که میتونه توش مقصر باشه خودتی و هیچ کس و هیچ چیزی رو نمیتونی بابت این مواخذه کنی.(بدبخت پدر و مادر این دانش اموز که بعد این همه زحمت کشیدن که میخوان موفقیت و ازدواج و بزرگ شدنشو ببینن و خوشحال باشن بعد این مجبورن سر قبرش زار بزنن).البته مطمئنا دختر تو این تصمیم گرفتن کاملا مختار بوده اما به هر حال انصاف نصف دینه و کسی که این همه تلاش های پدر و مادرو با یه تصمیم خود سرانه باطل کنه حتما جالب نیست.
  • مرتضی خیری
  • ۰
  • ۰
با سلام...نامه ای بود که امروز از نهج البلاغه خوندم و منو خیلی به خودش جذب کرد...دلیلش البته احتمالا اینه که این روزا دغدغه اصلی من و ما شده مسئله مادیات. ( البته که خودم خیلی از این جور چیزا اعصابم خورد میشه مثلا وقتی میبینم که دوستام چه چیزایی تو زندگیشون ندارن و من ندارم دلم میگیره (البته خیلیا هم هستن که حتی همین امکانات ما رو هم ندارن).مسئله مادیاتی که به نظرم باعث همین بدبختی های امروز جامعه ما شده و خیلی ها به خاطر پول و ... چه کارایی که انجام نمیدن.مسئله مادیاتی که باعث شده حتی نتونم دو نفس راحت تو تهران بکشم و این شهرو به گوه کشونده.مسئله مادیاتی که تو این نامه خیلی اکتیو راجع بهش حرف زده شده:
نقل شده «شریح بن حارث» قاضی امیرمؤمنان علی (ع) در عصر حکومت امام(ع) خانه‌ای برای خود به هشتاد دینار خرید، این گزارش که به امام رسید وی را احضار کرد، به او فرمود: “(اى شریح!) به من خبر رسیده که خانه اى به قیمت هشتاد دینار خریده اى و براى آن قباله و سندى نوشته اى و بر آن گواهانى گرفته اى!” «شریح» عرض کرد: “آرى چنین بوده است اى امیر مؤمنان”.راوى این روایت مى گوید: امام(علیه السلام) نگاهى خشم آلود به او کرد سپس چنین فرمود:

(اى شریح!) بدان به زودى کسى به سراغت مى آید که نه به قباله ات نگاه مى کند و نه از شهودت مى پرسد، تا تو را از آن خانه آشکارا خارج سازد و تنها به قبرت تحویل دهد.
حال اى شریح! نگاه کن، نکند این خانه را از غیر مال خود خریده باشى یا بهاى آن را از غیر مال حلال پرداخته باشى که هم دنیا را از دست داده اى و هم آخرت را، بدان اگر هنگام خریدن این خانه نزد من آمده بودى سندى را بدین گونه براى تو مى نوشتم که دیگر در خریدن این خانه حتى به بهاى یک درهم یا بیشتر رغبت نکنى.

نسخه قباله این است:
این ملکى است که بنده اى ذلیل از کسى که به اجبار در آستانه کوچ کردن (از این دنیا) است، خریدارى کرده خانه اى از خانه هاى سراى فریب و غرور، در محله فانى شوندگان، و در کوى هالکان، حدود چهارگانه این خانه چنین است:
حدّ اوّل به «اسباب آفات و بلاها» مى خورد و حدّ دوم به «عوامل مصائب» و حدّ سوم به «هوا و هوس هاى مهلک» و حد چهارم به «شیطان گمراه کننده» منتهى مى شود و درب خانه از همین جا باز مى گردد! این خانه را فریب خورده آرزوها از کسى که در سرآمد معین (و کوتاهى) از این جهان بیرون رانده مى شود، به مبلغ خروج از عزت قناعت، و دخول در ذلت حرص و دنیاپرستى و خوارى، خریدارى نموده است;
هرگونه عیب و نقص و کشف و خلافى که در این معامله واقع شود و خسارتى به مشترى برسد بر عهده بیمارى بخش اجسام پادشاهان و گیرنده جان جباران و زایل کننده سلطنت فراعنه همچون کسرى، قیصر، تبّع و حمیر است.
همچنین آنها که اموالى را گردآورى کردند و بر آن افزودند و بنا کردند و محکم ساختند، آراستند و زینت نمودند، اندوختند و نگهدارى کردند و به گمان خود براى فرزندان باقى گذاردند، اینها همان کسانى هستند که همگى به پاى حساب و محل ثواب و عقاب رانده مى شوند; در آن هنگام که فرمان داورى الهى صادر مى شود و بیهوده کاران در آنجا زیان مى بینند،
و شاهد این سند عقل است آن گاه که از تحت تأثیر هوا و هوس خارج شود و از علایق دنیا به سلامت بگذرد».
  • مرتضی خیری
  • ۰
  • ۰

حدیث روز

یکی از تنها انسان هایی که قطع به یقین هر حرفی ازش باقی مونه رو باید با طلا نوشت و تو ذهن حک کرد،امیرالمومنینه.(البته راستشو بخواین بین اماما یکی حدیثای امام علی به دلم میچسبه و یکی هم امام حسین ...اما راستش از بقیشون زیاد حدیث های جالبی در دسترسم نیست).به خاطر همین به خوندن نهج البلاغه خیلی علاقه دارم و سعی میکنم بعد این هر روز یک صفحه بخونم.

به عنوان اولین حدیثم ، این حدیث رو میزارم:

عذر برادرت را بپذیر و اگر عذری نداشت برایش عذری بتراش.
علی(ع)

حدیث زیباییه.کلا این تفکر امام علی (که الان تو جامعه مذهبی(یا شایدم غیر مذهبی) ما به کلی به فراموشی سپرده شده) که تا به چیزی یقین پیدا نکردی راجع بهش اظهارنظر نکن و یه ذره لال مونی بگیر.که یکی از مصادیق لال مونی ها ، تو قضاوت کردن دیگرانه . اصرار داریم تا از هر کس و هر چیزی یک ایرادی بگیریم.یکی از احادیثی که امام علی تو این قضیه داره خیلی زیباس که میگن :(نقل به مضمون)

اگه دو تا دختر و پسر با هم وارد یه اتاق خالی شدن ، واسه این کار اونا هزار و یک دلیل بیار و نسبت بهشون هیچ سوظنی نداشته باش.

امیر المونین بعدا در جایی یکی از صفات عاقل رو این طوری بیان میکنه که :

یکی از صفات عاقل این است که انچه امکان تکذیب ان داده میشود را نمیگوید

و این واقعا یکی از احادیثیه باید تو هر خونه و مسجد و کوچه و بازاری به دیوارا زده شه.


  • مرتضی خیری
  • ۰
  • ۰

لذت سوال

یادمه یه بار که داشتم میرفتم سمت دانشگاه،وقتی از تاکسی پیاده شدم ، یه سوالی به ذهنم رسید که اصلا یهو از خودم پرسیدم که چرا الان پاهای من باید به زمین بچسبه؟اصلا یه سری سوال خیلی ساده راجع به گرانش به نظرم اومد...

نمیدونم دیوونه شده بودم یا گشنگی بهم اثر کرده بود یا اینکه از عواقب خوندن کتاب"پرسیدن مهم تر از پاسخ دادن است"بود.

چیزی که مطلقا یادمه ، وقتی که یه همچین حس پر سوالی رو تجربه کردم، حس نشاط و شادی و لذتی بود که داشتم.کاش که فقط سوال بلد باشم و جوابشو از بقیه(بقیه چرت و پرت نه ها...بقیه های خوب) بگیرم.یه چیزی هم یادمه اینه که تو اون موقع به بزرگی نیوتون هم پی بردم که تو اون زمان که هیچ تصوری از نیروی گرانش نبود ، چطور همچین فرضی واسه خودش طراحی کرد و به جواب رسید.مطمئنا خیلی ادم بزرگی بوده.

  • مرتضی خیری