دل نوشته هام

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

در باب تحقیر

پیش نوشت:دیروز به این فکر افتادم که احساساتی که بین ما و حیوونای دیگه ای که زبون ندارن(یا شاید به دید ما زبون ندارن) مشترکه ، احتمالا احساسات خالص تری هستش.اگه بخوام یه مثال بزنم،فکر میکنم احساس مادری یکی از این احساس هاست.

اما واقعیتش دیروز یکی از خالص ترین احساس ها رو تجربه کردم : احساس تحقیر.نمیدونم به چه دلیل اما هر وقت یاد واژه" تحقیر "میافتم ، یاد سگایی میفتم که ولگرد بودن و ما هم از سر بی شعوری ، دنبالشون میکردیم و بهشون سنگ میزدیم.منتها چیزی که دیروز احساس کردم موجب تفاوت بین یه سگ و انسان میشه ، این بود که یه سگ بعد چند مدت که تحقیر میشه ، دیگه نمیتونه عزت نفس خودشو دوباره به دست بیاره و همونطوری تا اخر عمر ، هر بی شعوری از راه میرسه،یک چیزی نثارش میکنه.

اما احساس میکنم انسان تا هر اندازه ای هم تحقیر بشه ، باز هم میتونه قدرت روحی خودشو دوباره به دست بیاره ، به شرطها و شروطها و فکر میکنم یکی از شرطهاش ، اینه که به مسئله ای که باعث تحقیرش شده  فکر کنه ، نه اینکه تنها و تنها اعصاب خودشو خورد کته و ناراحتی بکشه.

پی نوشت 1:احساس میکنم برخی از بزرگترین دستاوردهای بشری ، نتیجه تحقیر شدگی باشه.به خاطر همین از برخی انسان های تحقیرگر به شدت تشکر میکنم و ارزوی ادامه یافتن کارهاشون رو دارم.

پی نوشت 2:راستش فکر میکنم برای تحقیر کردن باید یه سری شرایط داشت.(نمیدونم این حرفم تا چه حد احمقانه است اما با هر حال مینویسم: )یکی از اون شرایط به نظرم اینه که فردی که تحقیر میکنه خودش در مقام بالاتری نسبت به فرد تحقیرشده داشته باشه.فکر میکنم اگه تحقیر کننده و تحقیر شده ، مقامی اندازه هم داشته باشن ، نه باعث به فکر افتادن تحقیر کننده میشه و نه باعث پیشرفت فرد تحقیر شده و اگه تحقیرکننده وضعیتی پایین تر از تحقیر شده داشته باشه،بیشتر موجبات خنده است تا تحقیر شدن.

تحقیر رو باید وسیله ای برای پیشرفت کردن و فکر کردن قرار بدم نه دستمایه ای برای یه سری احساسات زودگذر.

  • مرتضی خیری
  • ۰
  • ۰

این تقویم لعنتی

یکی از چیزایی که اقای شعبانعلی جدیدا بهش خیلی تاکید میکنه اینه که محیط میتونه رو رفتار انسان خیلی تاثیرگذار باشه.

تو این فکرها بودم که یاد تقویم افتادم. به این فکر کردم که تقویم هم مثل خیلی از مفهوم های انسانی دیگه صرفا یه قرارداده. بعدش به این فکر افتادم که این تقویم چه اثراتی در نحوه زندگی کردن ما داشته؟

نمیدونم حرفام چقدر درستن اما فکر میکنم اگه روزا رو به وسیله تقویم از هم تفکیک کنیم، دو تا پیامد داشته باشه

1  اولیش به نظرم این میتونه باشه که ما انسان ها فکر کنیم که روز ها با هم فرق میکنن و فکر میکنم خیلی از ماهایی که یه کاری رو به قصد انجام دادن تا یه روز دیگه به تعویقش میندازیم، اولش فکر میکنیم که این فرقی که روزها با هم دارن باعث میشه من کارامو بهتر انجام بدم.

و همین دلیل هم باعث میشه که شخصی که میدونه یه سری تغییرات رو باید تو زندگیش ایجاد بکنه اون رو به یه وقت دیگه موکول میکنه، مثلا تا عید نوروز (ورژن ایرانی)یا تا مثلا رمضان (ورژن مذهبی)

2 دومین پیامدی که فکر میکنم وجود تقویم میتونه داشته باشه دادن استرس به ماس! وقتی که یه انسان امروز به تقویم نگاه میکنه و بعد بیست روز باز تاریخ رو از یکی میپرسه و تاریخ رو میدونه با خودش فکر میکنه که"وای خدای من!تو این بیست روزه من هیچ غلطی نکردم "و همین باعث استرسی شدن ادم میشه.

فکر میکنم اگه این تفکیک روزها و سال ها نبود هم استرس نداشتیم و هم این که بهتر میدونستیم که برای اعمال تغییرات روزها هیچ تفاوتی با هم ندارن.

احساس میکنم خیلی چرت و پرت نوشتم اما یه چیزی بود که بهش فکر کرده بودم و خودمو  مجبور کردم که بنویسم.

  • مرتضی خیری
  • ۰
  • ۰


یکی از چیزایی که از بورس یاد گرفتم،اینه که ادم یاد میگیره که با دید واقعی به همه چی نگاه کنه.

گاهی وقتها وقتی مثلا ارزش یه سهامم پایین بیاد ، با خودم فکر میکنم که :" نه.بورس به من خیانت نمیکنه.قیمتش دوباره بر میگرده و ... "اما اگه دقت کنم میبینم که اگه اشتباهی مرتکب بشم،هیچ تفاوتی ( و یا برتری ای فرضی ای) نسبت به بقیه نخواهم داشت و حتما باید به خاطر اون کار مجازات بشم.

  • مرتضی خیری
  • ۰
  • ۰

انگشت = فکر من

پیش نوشت 1:یادمه قبلا به یه جوکی میخندیدیم با این مضمون که:"طرف میره دکتر و میگه :اقای دکتر کل بدنم داره درد میکنه.انگشتشو میزاره رو زانواش میگه : اخ!(به این معنی که زانوش درد میکنه) انگشتشو میزاره رو سینش میگه : اخ.خلاصه تهش انگشت رو میزاره رو بدن دکتره و باز میگه : اخ!.برمیگرده به دکتره میگه اقای دکتر بدن شما هم که درد میکنه!و دکتر اونجاس که برمیگرده میگه :احمق!اونجایی که درد میکنه ، سر انگشت توئه.نه جاهای دیگه بدنت یا بدن ادمای دیگه!

متن اصلی:فکر میکنم دیگه وقتشه که در مورد هر کسی که بدگویی میکنم یا قضاوت بدی بهش دارم ، اول به خودم فکر کنم.احتمالا مشکل اصلی از من بوده.


  • مرتضی خیری
  • ۰
  • ۰

همه میمیرند

داشتم به این فکر میکردم که پسری که میدونه 6 ماه بعد کور خواهد شد،دیگه لازم هم نیست که به ابشار نیاگارا بره تا از بیناییش لذت ببره بلکه دیدن همون ات و اشغالای سر کوچه هم به اندازه کافی خوشحالش میکنه
  • مرتضی خیری