دل نوشته هام

طبقه بندی موضوعی
  • ۰
  • ۰

چند روزی کتاب "اقتصادنا" محمدباقر صدر را خواندم. مقدمه و شروع کتاب برایم آموزنده بود اما از یک جایی به بعد احساس کردم نمیتوانم بحث را به خوبی دنبال کنم. فعلا چیزهایی از مقدمه را که فهمیدم، برایتان بازگو میکنم. 

*

یکی از سوال هایی که واسم پیش میومد، این بود که منظور از "اقتصاد اسلامی چیست؟". آیا اسلام به صورت صریح چیزی به نام اقتصاد دارد یا نه؟

یکی از تفکیک هایی که تو کتاب انجام میشه، تفکیک بین "علم اقتصاد" و "مکتب اقتصادی" ـه. 

منظور از علم اقتصاد واقعیت های اقتصادی موجوده. یه چیزی مثل این واقعیت که اگه سنگ رو رها کنی، میفته زمین. حالا اینکه اگه یه تغییری هم تو یکی از مولفه های اقتصادی ایجاد کنیم، چه پیامدی خواهد داشت، احتمالا مربوط به علم اقتصاده.

اما منظور از بحث مکتب اقتصادی، دیگه بحث دو دوتا چهارتا نیست. وقتی میگیم مکتب اقتصادی x، منظورمون اینه که این مکتب چه دیدگاهی نسبت به عدالت داره. و اونطوری که فهمیدم، عدالت مفهومی نیست که بشه به سادگی به کمیت درآوردش. به جهان بینی اون مکتب بستگی داره و این که چه افرادی رو محق میدونه و چه افرادی رو بر حق نمیدونه.

هر کدوم از مکاتب میتونن از علم برای رسیدن به تعریف خودشون از عدالت استفاده کنن. با این تعریف وجود چیزی به نام اقتصاد دینی رو حداقل میتونم درک کنم.

مولف معتقده که علاوه بر دوقطبی سوسیالیستی و سرمایه داری، قطب سومی هم در اقتصاد به نام رژیم اقتصادی اسلامی وجود داره.

در ادامه بحث مولف به روایت احکام و روایات تاریخی مربوط به اداره حکومت توسط پیامبر میپردازه تا "اقتصادنا" رو شرح بده. متاسفانه چون به صورت صریحی به مقایسه بین مکتب اقتصادی اسلام با دو قطب دیگه نشده بود و اینکه قوه تشخیص من خیلی پایین تر از این حرفاست که فرقشونو بدونم، فعلا دست کشیدم از خوندنش. باشد که بر سر عقل بیایم و در فرصت آتی بخونم.

***

ادامه نوشته چیز خاصی نداره. اگه حوصله شو ندارید توصیه نمیشه.

من از بچگی جزو بچه مسجدی ها بوده ام. یعنی بیشتر دلخوشی هایمان در مسجد بود. و اوج این مسجد رفتن ها تو ماه رمضان بود. بعضی وقت ها با دوستان خوش میگذراندیم، میگفتیم و میخندیدیم. بعضی وقتها با آخوندی بحث میکردیم. بعضی وقتها برخی از بزرگتر ها قرآنی برایمان تفسیر میکردند. از ظهر میرفتیم و تا موقع اذان مغرب حال میکردیم.

گاهی اوقات از این کارها پشیمان میشوم. پیش خودم میگویم،حتما راه های بهتری برای زنده بودن وجود داشته. 

بعضی وقتها هم احساس میکنم که همه این ها به خاطر این بوده که راه دیگری نمی دانسته ام. 

گاهی وقتها همه تقصیر را به گردن خودم می اندازم و گاهی وقتها مقصر را بزرگترها و فضای آن زمان میدانم. 

نمیگویم مسجد رفتن بد است یا خوب است. حرفم اینه که استفاده های خیلی بهتری میشد کرد.

امسال هم بر همان سیاقم. از ظهر میروم تا هر وقتی که بتوانم بمانم. این بار سعی میکنم بیشتر کتاب های کتابخانه مسجد را بشناسم تا آدم های زنده. اولین شکارم "اقتصادنا" محمدباقر صدر بود.

  • ۹۶/۰۳/۱۷
  • مرتضی خیری

نظرات (۱)

  • حسن بهرامی
  • می خواستم نظر طولانی تر بنویسم اما منصرف شدم اما فقط یک سؤال:
    آیا محدود کردن خودتان به کتاب های آنجا منطقی هست؟ یا بگذار جور دیگری سؤال کنم
    عمر آدمی آنقدر نیست که بتواند همۀ کتاب ها را بخواند پس نیاز به شخصی دارد که ذاهنمایی کند که چه بخواند.
    و دقیقاض کتاب هم هیچ فرقی با آدم ها ندارد شما می خواهید از آدم های آنجا دوری کنید اما خوب خود کتاب ها را هم می توان انسانی که حرفش در کاغذ نهفته هست نگاه کرد.
    داخل پرانتز این را هم بگویم من هم زمانی از این نوع کتاب های دینی زیاد می خواستم اما الان مثل شما که از مراودۀ با آن آدم ها کمی ناراحت هستید من هم از خودم می پرسم آیا کتاب ها (در اصل نویسندگان) بهتری نبود که با آنها سروکله بزنم.
    من مشکلی با خواندن کتاب های دینی ندارم مشکل من این است که مثل من در ایام گذشته در یک کتابخانۀ نسبتاً بسته هر چه آمد و از عنوانش مثلاً خوشم آمد خواندن است.

    پاسخ:
    اتفاقا سوال خوبی بود :)
    خودمو محدود نمیکنم که. یه سری کتابای خیلی خوبی داره که اونا رو میخونم. حالا اگه شد بعدا اسماشونو میگم.
    کاش من هم میتونستم نظر خودمو طولانی بنویسم تا اشتباه برداشت نکنید. اما چون خیلی طولانی میشه، خلاصه مینویسم.
    یکی از سوالاتی که اخیرا برام پیش اومده بود، مقایسه بین مکتب های اقتصادی بود. تو همین دوره انتخابات من خیلی از مطالب رو میدیدم که این به لیبرال بودن اون اعتراض میکرد. اون هم به اقتصاد اون یکی.
    با توجه به اینکه همه نامزدا اعلام مسلمون بودن میکنند و کشورمون یه کشور مسلمونه، فکر کردم که باید سیستم اقتصادی اسلام رو بشناسم تا بفهمم چه رابطه ای با لیبرالیسم یا سوسیالیسم داره. فک میکنم باعث میشه میزان فریب خوردگیم کمتر بشه.
    ضمن اینکه احساس کردم یه جورایی دچار کمال طلبی باشین. هر بار میتونین کتابی رو پیدا کنین که کتاب بهتری هست نسبت به آنچه که میخونید. به نظرم این حرفتون یه جورایی شعاریه. من در کتاب خوندن درسته به نظر بقیه افراد اهمیت میدم و برای بعضی افراد حتی نظرشون از نظر خودمم مهم تره اما سعی میکنم کتاب رو با توجه به سوالم انتخاب کنم. و به نظرتون در باب اقتصاد اسلامی یکی از مهمترین کتاب ها همین کتاب باشه.
    ضمنا "اگه کتاب دیگه ای نیست پس این کتاب رو بخونم" به نظرم شایسته این کتاب نیست. من این کتاب رو به خاطر اینکه کتاب دیگه ای نداشتم، نمیخوندم.  بلکه به خاطر سوال هایی که واسم ایجاد شده بود، میخوندم.
    کلا جای انتقاد در این مورد رو زیاد باز نمیدونم.
    ممنون و موفق باشید

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">